حاج ملا هادي السبزواري

44

شرح مثنوى

منبلى : بد اعتقادى و منكرى . ( ( 698 ) ) عاشق و معشوق را در رستخيز * دو به دو بندند پيش آرند تيز ن 417 3 - ك 148 12 دو به دو بندند : يعنى عاشق و معشوق ز يك مصدرند و سنخيت دارند . ( ( 699 ) ) تو چه خود را گيج و بىخود كردهء * خون رز كو خون ما را خوردهء ن 417 4 - ك 148 13 خون رز كو : يعنى مىعشق نخورده و مستى حق ندارى . خون ما را خورده : كه اضلال ره روان كرده . ( ( 701 ) ) تو توهّم مىكنى از قرب حق * كه طبقگر دور نبود از طبق ن 417 6 - ك 148 14 كه طبقگر : يعنى اين قدر رسيده از قرب كه صانع دور نيست از مصنوع و از صنعتگران به طبقگر مثال آورد از جهت اشارت به اينكه تو عبد البطنى چه طبق چيزيست كه بر آن مأكول را مىخورند . ( ( 704 ) ) قرب خلق و رزق بر جمله ست عام * قرب وحى عشق دارند اين كرام ن 417 9 - ك 148 15 قرب خلق : يعنى قرب خالقيت عام است هر شيئى را مانند رحمت رحمانيه . و قرب وحى و عشق خاص است چون رحمت رحيميه . و در بعض نسخ « قرب حق » است و راهى ندارد . ( ( 706 ) ) ليك قربى هست با زر شيد را * كه از آن آگه نباشد بيد را ن 417 11 - ك 148 16 شيد : به كسر شين از نامهاى آفتاب عالمتاب است و آن كه بمعنى شيدايى و مكر است - كه بسيار گذشته - به فتح شين است . بيد را : يعنى بيدارى كه چنان كه بيد ثمر ندارد راى بعضى نفوس ثمر و نتيجه ندارد و بپاء [ كذا فى الاصل ] فارسى نيز همين معنى مىشود . كه پيد بىفايده و آن چه از تف آتش ضايع شده باشد . و اگر آگه اسم فاعل نباشد و آگهى باشد مقابل زر مىشود يعنى قرب زر را كه از ميانه متطرقات آن منسوبست به خورشيد ندارد چه بپاء فارسى بخوانيم يا بباء عربى . ( ( 708 ) ) ليك كو آن قربت شاخ طرى * كه ثمار پخته از وى مىخورى ن 417 13 - ك 148 17 طرى : از طراوتست يعنى تازگى .